وقتي هيچ سايه ايي نيست
كه روي سرت بيوفته
بي خود زحمت نكش ،
خورشيد شدن هم فايده ايي نداره !
پاورقي : خدايا خيلي چاكريم ![]()
- مي گذارم سكوت بجود تار و پود ِ دل ام را -
وقتي هيچ سايه ايي نيست
كه روي سرت بيوفته
بي خود زحمت نكش ،
خورشيد شدن هم فايده ايي نداره !
پاورقي : خدايا خيلي چاكريم ![]()

كسي اينجا ،
در فاصله ي دو لبخند ِ تلخ
فرصت دست تكان دادن نداشت
حتي فرصت فكر كردن ؛
رهگذران همچنان مي گذرند ،
نقاب بر صورت ؛
و من اينجا در اين سكوتِ ابدي
بي نياز از اشك و لبخند و بوسه
ستاره ها را مي شمارم
و هميشه به اين حقيقت روشن مي رسم
: او كه برايم دست تكان داد
يك فرشته بود !

مي خوانمت ،
اي همراه ِ قدمهاي كودكي ام ؛
روشنايي ِ شبهاي خمپاره ُ باروتُ آژير خطر ...
چشمانت پناهگاهي بود
براي دخترك سيه موي پريشان ؛
و اكنون
كه نه آتشي ست
نه گلوله ايي
و نه پناهگاهي ...
كجا رفتند رنگين كمان لبخندهايت؟
آسمان ِ بي حصار ِ چشمانت ؟
كجا رفتي؟
كجايي دخترك ؟

كاش مي دانستي
روزگارم سرد است
تن بي روح اقاقي بر آب
نقش تصليب تن يك مرد است