تبليغاتX
بانوی معبد سوخته

بانوی معبد سوخته

- مي گذارم سكوت بجود تار و پود ِ دل ام را -

 

بهار مي آيد

هنوز قاصدكان بي بهانه مي رقصند

و من براي آسمان ِ دو چشمت ، ستاره مي بافم ... !

 

دو سال است كه دلم نمي آيد جز شعر بالا ، چيزي براي بهاريه ام بنويسم . انگار ديني دارم كه با تكرار اين سه خط ، ادا مي شود – يا حداقل براي آرامش ِ دل من چاره ساز است –

 

سالي كه گذشت برايم پر  بود از خاطرات ِ خوش و اندكي بد . خداوندم را سپاس . سالي بود كه تجربه هاي خوبي نصيبم كرد و آموخت مرا .

 

اما اين سال نو ، عجيب برايم نشانه هاي پربركتي دارد مي فرستد . البرز خان! در نقش زويي پيغام هاي روشني برايم آورده است.  خدا كند اين وصله ي ناجور زمان هر چه زودتر به پايان برسد كه پيمانه ي صبرم اندكي مانده تا لبريز شدن .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط ...   |