تبليغاتX
بانوی معبد سوخته

بانوی معبد سوخته

- مي گذارم سكوت بجود تار و پود ِ دل ام را -

 

 

چقدر حضور هاي بي منت را دوست دارم . حضور هايي نه از سر ِ مناسبات اجتماعي .

همين كه براي يك نفر ، همه چيز باشي . همه كس باشي . خودش يك معجزه است .

من عاشق اين معجزات ام .

 

اين كه هر صبح ، با لبخند كسي روزت پر از آفتاب شود  و  خورشيد كم بياورد از اين همه روشنايي .

دلت اگر صاف باشد ، مي بيني اش . كه هر لحظه مي نشيند كنارت و تو براش ترانه مي خواني .

با هم به ماهي ها غذا مي دهيد .

سر پاييني ِ خيابان را تا چراغ راهنمايي مسابقه مي دهيد ...  

و او هميشه مي گذارد كه تو جلو بزني ، تو برنده شوي . خرجش يك لبخند است.

برايت مجله مي خرد . همان كه معتادش هستي . همان كه دوست داري روزي يكي از همكارانش شوي . باز لبخند مي زند و تو  قسم مي خوري كه با او معتاد هيچ چيز نخواهي شد .

كتاب مي خوانيد و  صداي تان مي پيچد و مي چرخد ، تا ته ِ دنيا .

و اين مي شود معجزه ي زندگي ِ‌تو .

همين حضور بي منت . همين لبخندي كه وسعتش به اندازه ي تمام دريا هاست.

همين خورشيدك ات !

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 6:10 بعد از ظهر  توسط ...   | 

 

 

حجاب چهره ي جان مي شود غبار تنم

خوشا دمي كه از آن چهره پرده برفكنم

عيان نشد كه چرا آمدم كجا بودم

دريغ و درد كه غافل ز كار خويشتنم

 

1- اين دو بيت فال ديروز ِ من بود كه از مرد مسن فال فروشي ، در محوطه ي تئاتر شهر خريدم . تفسيرش ( به قول دوستي) بماند براي اهلش .

 

2- اين روزها اتفاقات ناگوار ريز و درشتي در دنياي سينما افتاده است. از مرگ ميكلانجو آنتونيوني و اينگمار برگمان ِ نازنين گرفته تا حادثه ي درد آوري كه براي پگاه آهنگراني سر صحنه ي «آتش سبز» پيش آمد . خدا آخر عاقبت اين سينما را به خير كند !

 

3-  « عَشَقه» از ديروز اجراي دوباره ي خود را آغاز كرد . كاري متفاوت و خوب از دو هنرمند خوب تر محمد رحمانيان و حبيب رضايي .

 

4- دعا كنيم ؛ فرقي ندارد براي چه كسي . مهم همان بالا بردن دست هاست.

 

5- بعد از مدت ها دوباره نوشتن را سر گرفتم . اميدوارم غيبت كبري ِ ديگري در كار نباشد.

 

6- يا حق !

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط ...   |