تبليغاتX
بانوی معبد سوخته

بانوی معبد سوخته

- مي گذارم سكوت بجود تار و پود ِ دل ام را -

 

هزار هزار پولک نقره ای چسباندم به صورت آسمان ،

تا شبت را نورافشان کنم ؛

گفتی : آسمان را چه به بزک ؟

و خندیدی؛

یادت هست؟

و من اسیر جادوی خنده های تو شدم ...

 

 

پی نوشت:

سلام

من دوباره برگشتم . راه دوری نرفته بودم. همین حوالی بودم.

خوشحالم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط ...   |