تبليغاتX
بانوی معبد سوخته - - آمدم -

بانوی معبد سوخته

- مي گذارم سكوت بجود تار و پود ِ دل ام را -

 

آمده ام كه زندگي كنم ... كه خلق كنم و خداي كوچكي باشم در قلمرو كوچكترم.

آمده ام تا عشق را بيابم ... از لابه لاي حرف هايت . از زمزمه هايت . از بغض هايت.

آمده ام كه مرا پيدا كني ... كه براي يافتنم كفش هاي آهنين بپوشي .

آمده ام كه شكر كنم او را ... كه بزرگ است و خداي ِ تمام لحظه هاي من . او كه مرا براي تو ، و تو را براي من آفريد و راه را نشانمان داد تا بيابيم .

آمده ام تا در سخت ترين لحظه ها هم فقط نام تو را فرياد بزنم و نگويم :چرا ؟ كه بگويم: وقتي تو هستي چه باك!

آمده ام تا مهره ي كوچكي باشم روي اين صفحه ي عظيم ِ هزار رنگ . با مهارتت راه درست را انتخاب مي كني و مرا پيش مي بري . ماتم نمي كني . هرگز !

آمده ام ... به اين دنيا آمده ام تا هميشه يادم بماند چه فرصت بزرگي برايم مهيا كردي كه باشم. باشم و براي بودن ِ تك تك عزيزانم شكر كنم.

دوم آذر ِ بيست و چند سال پيش ، من آمدم

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط ...